+ خیلی ها میگن دید و
بازدید عید رو دوست ندارن. خسته کننده است اما من میگم دوست دارم شاید مثل سابق
مثل دوران کودکی نباشه اما همچنان دوست دارم و با خانواده خونه خیلی هاشون میرم
مخصوصا اگه خاله مادربزرگم باشه :) خیلی دوست دارم این خاله نازنین هم ما نوه های
خواهرزاده شو یادشه و اونقدر گرم و صمیمی احوال پرسی و بغل می کنه که تمام امید و زندگی میاد سراغت.
+ امسال بعد از چند سال مادربزرگم به همه نوه هاش عیدی داد از جمله من
که خیر سرم بزرگم شدم.
+ امسا ل برادر کوچیکه رو دوستاش اغفال کردن :) بهش گفتن تو ماشینتو بیار ما خرج سفر و بنزین اینا
رو می دیم بریم سکت کیش و قشم. خب به سلامتی الان اونجاست . منم هی به سرم زد بلیط
بگیرم و برم سمت قم و بعدش شهر دو تا از دوستام اما هرچی فکر کردم و سبک سنگین
کردم، دیدم نمیشه.
+ وقتی سال تحویل شد اولین تماس به خونه. بابا گوشی رو برداشته و کلی
احوالپرسی و به عطیه سلام برسون و بعد گوشی رو داده مامانم که با علی صحبت کن!!!
حالا مامان داره حرف میزنه میگه ای آقا اینکه جواده!!! یعنی اینقدر صدای دوتا
برادر شبیه هم هست که بابام اشتباه گرفت صدای پسراشو. این هم سوتی پدر عزیز اول
سالی:)) همش غر زد که چه
بدجنسیه این جواد هیچی نمی گه که منم علی نیستم. این جواد همان برادر مذکور است که
با دوستانش رفتن سفر
لیست کل یادداشت های این وبلاگ